صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
129
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) ايمان آوردن حمزه در ميان اين فضاى پست و آلوده و پوشيده از ابر سياه ستم و نافرمانى زورگويان ، نورى براى پشتيبانى ستمديدگان تابيدن گرفت ؛ كه آن اسلام حمزه ، پسر عبد المطلب - رضى اللّه عنه - بود كه در ماه ذى حجه ، و در اواخر سال ششم بعثت مسلمان شد و سبب مسلمان شدنش اين كه : روزى ابو جهل در كوه صفا از كنار پيامبر گذر كرد و او را دشنام داد و اذيّت نمود . پيامبر ساكت ماند و چيزى نگفت . ابو جهل با سنگ بر سرش زد و زخمى كرد و خون جارى گرديد و سپس نزد گروه قريش كه كنار كعبه بودند ، رفت و با آنان نشست . كنيز عبد اللّه پسر جدعان در صفا اين واقعه را ديد . حمزه از شكار بازگشت و كمانش را به گردن آويخته بود . آن زن [ قهرمان ] او را از جريان باخبر نمود . حمزه سخت خشمگين شد - او از بزرگترين ، دلاورترين و قاطعترين جوان مردان قريش به شمار مىآمد - و با شتاب به طرف حرم رهسپار شد و در هيچ جايى توقف نكرد و با كسى سخن نگفت و يكسره به مسجد الحرام رفت و براى انتقام از ابو جهل آماده گشت و بالاى سرش - كه در ميان قومش نشسته بود - ايستاد و گفت : اى بىمايه ، اى مردنى ! به برادرزادهام كه من بر سر دين اويم ، ناسزا گفتهاى ؟ با كمان بر سرش زد و به شدت زخمى كرد . مردانى از بنى مخزوم به هوادارى ابو جهل ، بنى هاشم هم به طرفدارى حمزه شوريدند ؛ اما ابو جهل گفت : ابو عماره ( حمزه ) را آزاد بگذاريد ؛ چون من در حق برادرزادهاش بد كردهام . « 1 » ( 2 ) در آغاز ، مسلمانى حمزه چنان بود كه بواسطهء اهانتى كه به برادرزادهاش شده بود ، تعصّب و ننگ و نام او را به عكس العمل واداشت . اما از آن پس خداوند سعهء صدرى به او داد كه به دستاويز محكمى متمسك گشت و به سبب گرويدنش به اسلام ، مسلمانان به عزّت و شوكت والايى دست يافتند .
--> ( 1 ) - مختصر سيرهء رسول ص 66 ، رحمة للعالمين / 1 / 68 و ابن هشام 1 / 293 - 291 .